محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
48
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خورشيد و ماه را بخواند و بيارندشان كه سياه و بى نور باشند و مضطرب و آشفته و از هول رستاخيز و بيم خداوند لرزان باشند و چون نزديك عرش رسند به سجده در افتند و گويند : « خدايا اطاعت ما و تلاش ما را در عبادت خويش بدانسته اى كه در ايام دنيا پيوسته به فرمان تو شتابان بودهايم ، عذابمان مكن كه چرا مشركان ما را پرستيدهاند . ما كسان را به عبادت خويش دعوت نكرديم و از عبادت تو غافل نبوديم و پروردگار تبارك و تعالى گويد : « راست گفتيد و من بر آنم كه از سر گيرم و تكرار كنم و شما را چنان كنم كه بوديد ، به اصل خلقت خويش باز گرديد . » گويند : « پروردگارا ما را از چه آفريده اى ؟ » گويد : « شما را از نور عرش خويش آفريدم بدان باز رويد » . فرمود : « و برقى از آنها بجهد كه چشمها را خيره كند و با نور عرش بياميزد و معنى گفتار خدا عز و جل همين است كه فرمود : « از سر گيرد و تكرار كند . » عكرمه گويد : « من با كسانى كه اين حديث شنيديم برخاستيم و پيش كعب رفتيم و آشفتگى ابن عباس را از سخن وى با آن حديث كه پيمبر صلى الله عليه و سلم آورد بگفتيم ، كعب با ما برخاست و به نزد ابن عباس شديم و گفت : « شنيدم از سخن من آشفته شدى ، استغفار مىكنم و توبه مىآرم ، من از كتاب كهنى سخن آوردم كه به دستهاست و ندانستم كه يهودان به تحريف آن پرداختهاند و تو از كتابى نو سخن كردى كه تازه از پيش رحمان عز و جل آمده و از سرور پيمبران و بهترين رسولان است و خواهم كه حديث را با من بگويى كه از تو به خاطر سپارم و به جاى حديث خويش بگويم » . عكرمه گويد : ابن عباس حديث را بر او فرو خواند و من قسمت به قسمت با خاطر خويش مقابله مىكردم ، چيزى نيفزود و كم نكرد ، و مقدم و مؤخر نشد و دلبستگى من به ابن عباس و حفظ حديث افزون شد . و هم از روايات مختلف گفتار ابن كواست كه به على بن ابى طالب گفت : « اى